قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4409
تاريخ الفي ( فارسى )
نفهميد ، قاصدى نزد چوپان فرستاده او را به تعجيل طلب داشت . امير چوپان به تعجيل متوجه سلطانيه شد . چون از دور چشم او بر بارگاه افتاد ، پياده شده مراسم ادب به قدر مقدور نگاه داشته ، به شرف دستبوس مشرف گرديد . و از امراى عاصى شكايت كرد و جميع وقايع را به عرض رسانيد و استمالت بسيار يافت . امراى عاصى چون به تبريز رسيدند ، اراده نمودند كه تاراج نمايند . ابو يحيى مانع آمد و نگذاشت . از آنجا گذشته به اوجان آمدند . دو امير كه چوپان آنجا گذاشته بود ، طاقت مقاومت نياورده به سلطانيه گريختند . مخالفان از آب سفيدرود گذشته متوجه سلطانيه شدند . سلطان چون از نزديك رسيدن ارباب عصيان خبر يافت ، اسباب جنگ مرتب ساخته از سلطانيه بيرون آمد . ميمنه به امير اكرنج و امير محمود و ايسن قتلغ « 1 » و آقسنقر مصرى و غير ذلك تعلق گرفت . به ضبط ميسره امير الغو « 2 » و امير [ محمّد ] جيجك « 3 » و امير على پادشاه - كه خالان سلطان بودند - تعيين يافتند . و امير چوپان را سلطان نزد خود نگاه داشت و به طرف دشمن روان شدند . چون به زنجان رسيدند ، دختر ايرنجين « 4 » كه حرم سلطان محمد بود ، كس نزد پدر خود فرستاد . [ 409 ب ] او را سودى نداشت . و سلطان غضبناك كوچ كرده ، هر دو سپاه سياهى همديگر ديده آن شب تمام شب بر پشت اسب گذرانيدند . و در آن شب باز دختر ايرنجين كس نزد پدر فرستاد و جواب يافت كه « اگر سلطان از جريمهء ما گذشته ، فردا علمهاى سفيد برافرازند كه ما مطمئن شده به ملازمت بياييم . » و خاتون بدين وعده شادمان شده به سلطان خبر رسانيد . سلطان التماس ايشان را مبذول داشت و صباح علمهاى سفيد آراسته شد . چون چشم ايرنجين بر علمهاى سفيد افتاد ، اين معنى را بر ضعف لشكر سلطان حمل كرده غرورش زياده شد و به اغورميشى از روى جمعيت خاطر فتح ناكرده ممالك ايران را قسمت كردن گرفتند . قورميشى و تقماق و بوقا و غيرهم متوجه معركه شده قدم جرئت و جلادت پيش نهادند . چون سلطان ترك ادب ايشان مشاهده نمود ، حكم كرد كه پسر ايرنجين ، شيخ على را كه قابليت بىنهايت داشت به قتل آوردند و سرش را به لشكر پدرش انداختند . ايرنجين را ديگر طاقت نماند . با وجود ضعف شيخوخيت شمشير كشيده در قلب لشكر سلطان تاخت . دو سپاه ، اكثر يار و برادر ، به كشتن يكديگر مشغول شدند . مادر شيخ على از عقب شوهر با شمشير كشيده در
--> ( 1 ) . مطلع السعدين : امير محمود ايسن قتلغ . ( 2 ) . ق : اميرانغو ؛ م ، ش : اميرايغو . ( 3 ) . م : صيصك ؛ ش : جيصك . ( 4 ) . م ، ش : امير يحيى .